آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

نی نی نازم

حس قشنگ این روزها....

سلام دخمل گلم خوبی عزیز دلم؟؟؟؟ می دونم خیلی زوده ولی روز شماریم شروع شده نه برای اینکه سبک بشم نه برای اینکه کمرم درد می کنه نه برای اینکه راحت بخوابم نه برای اینکه نفسم تنگ نشه نه برای اینکه.... فقط برای دیدن روی ماهت . الان دیگه وقتی تو شکمم حرکت می کنی کامل حس می کنم که دستت کجاست  پاتو کجا می زنی و نمی دونی من چه حالی میشم . اگه می شد از اون تو درت میاوردم و حسابی بوسه بارونت می کرم خدایاااااااااااااااا ممنون که من هم دارم این حس رو درک می کنم دخمل گلم دیروز با خاله آرزو رفتیم تا خانم دکتری رو که برای شما انتخاب کردیم رو از نزدیک ببنیم وایییییییییییی خیلی ناز بود خیلییییییییییییی خوش ا...
8 تير 1391

مادرانه

 سلام عزیز دلم خوبی؟ این روزا یه کم دلم گرفته ولی مثل قدیما نیست تو رو داشتن یه حس خاصی بهم می ده احساس ضعف و ناتوانی نمی کنم خیلیییییییییییییییییییی دوستت دارم مادرم ميگفت تا مادر نشوی حس آنرا نداني عزیزم و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست ياد دارم كه چقدر او خنديد سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من وقتي تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانم و روزي كه تو چشم به اين دنيا گشودي ... ... بهشت را با تمام بزرگي بر زمين نهادم و تو را عاشقانه در آغوش كشيدم عزیزم آري، براي همين است كه ميگويند بهشت زير پاي مادران است ...
25 خرداد 1391

وقتی فهمیدم مادر شده ام که...

سلام بهانه زندگی من خوبی مامانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید که نمی رسم وبلاگت رو تند تند به روز کنم امروز می خوام از خاله هایی که تو دنیای مجازی پیدا کردم و عاشق تک تکشونم بهت بگم تو این شش ماه از صبح تا عصر پیش همیم و با هم درد و دل می کنیم و مطمئنم روزهایی که تو مرخصی زایمانم دلم براشون یه ذره می شه لیست دوستان رو برات وقتی که کامل شد می زارم تا هم تو آشنا بشی و هم من همیشه خاطرشون رو حفظ کنم. یه چیز دیگه .... امروز صبح وقتی اومدم کلوب یکی از خاله های جیگر یه مطلبی گذاشته بود که اشکمو درآورد . البته بیشتر از اینکه حس کنم که این کلمات از طرف من به تو عزیزترینم گفته میشه فکر کردم مادرم داره با هام حرف میزنه یه حس خاصی بهم دست داد ...
22 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام عشق مامان خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   خیلی وقته که برات ننوشتم . راستش یه کم درگیر بودم و از حال جیگرم نگران. ولی خدا رو شکر هیچ مشکلی برای عشقم پیش نیومده بود و ظاهرا می خواست یه بار دیگه همدیگرو ببینیم اون روز بابایی می گفت کاش از این دستگاه ها خودمون تو خونه داشتیم و هر وقت دلمون خواست نی نی مونو ببینیم بعضی وقت ها بهت حسودیم میشه فکر اینکه بابایی تو رو از من بیشتر دوست داره شوخی کردم بابااااااااااااااااا جدی نگیررررررررررررررررررررر ماشاالله خیلی بزرگ شدی دستهات ،پاهات و صورتت واییییییییییی شدی یه نی نی کامل 700 گرمی هههههههههههههه. عاشقتم وروجککککککککککککککککککککک جیگر مامان تکونات دیگه کاملا مشخصه. ه...
10 خرداد 1391

معنی شعر بابایی

سلام به خاله های مهربون و نی نی های ناز نازی اولا اینکه دست بابایی دخملم درد نکنه که اینقدر با ذوقه. من خوشبخترین خانم و خوشبخترین مامان دنیام   3 سال ازدواجم امروز نسبت به دیروز عاشقترم نسبت به همسرم ، ازش نرنجیدم  خلاصه خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستش دارم ثانیا به خودم وظیفه دونستم شعر بابایی رو معنی کنم تا دوستانی که زبون آذری متوجه نمی شن هم بدونن بابایی به دخملش چی نوشته دختر عزیزم داره میاد ثمره و طعم عشقمون داره میاد خدایا دخمل کوچولومون سالم باشه دل ما هم شاد بشه دخمل کوچولو تو نمک زندگی بابایی طعم و مزه زندگی مامانی دخمل کوچولومون شاد باشه خدا اونو برامون حفظ کنه &n...
28 ارديبهشت 1391

قیزی بالام (دختر کوچیکم)

عزیزیم قیزیم گلیر عشقیمیزین دادی گلیر الله قیزی بالام ساغ اولسون بیزیم اورگیمیز شاد اولسون قیزی بالام سن آتانین دوزوسان آنانین دا دادیسان قیزی بالا شاد اولسون الله اونا حافظ اولسون پ.ن:این شعر رو بابایی برای دخملش گفته . ...
27 ارديبهشت 1391

بابایی

سلام (قیزی بالام) دختر گلم  چند وقتی نبودم بیام برات بنویسم . عزیز برات کلی وسایل خریده  مامانی عکساشو گذاشته .کلی زحمت کشیدن دستش درد نکنه .قیزی بالام  روز شماری میکنیم تا بیایی.هنوز اسمی برات پیدا نکردیم البته چندتا هست ایشاالله یه اسم  خوب برات انتخاب می کنیم. خیلی سخته قیزی بالا.بازم میام دوستون دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
20 ارديبهشت 1391

اولین تکون دخملم(10/2/1391)

سلام مامانی خوبی؟؟؟؟؟؟ الهی من فدات شم که زودی صدای مامانی رو شنیدی. چند شبه که نمی تونم راحت بخوابم. البته مشکل از خودمه تو اصلا به دل نگیر دیشب رو کلا بیدار بودم تا صبح . کلافه شده بودم تا اینکه وقت نماز شد بلند شدم ،نمازمو خوندم و بعد کلی باهات حرف زدم . برات دعا خوندم مثل هر روز صبح. بعد یاد حرف خاله سولماز افتادم که می گفت احتمالا آیسا کوچولو هست که تو حسش نمی کنی واااااااااااااااااا مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دخمل من قویه و زود بزرگ میشه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اومدم دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم یه لحظه حس کردم طرف چپ شکمم مثل اینکه یه ضربه خیلی کوچولو وارد شد. اول فکر کردم  توهمه ولی بعد که دقیق شدم ...
19 ارديبهشت 1391

خرید

سلام دخمل گلم ، سلام عشق مامان خیلی حس قشنگی هست که هر روز یه خورده بیشتر حست می کنم و ذوق و شوقم هزاران برابر میشه برات دخمل نازم دو تا خبر دارم برات 1- مامانی در مورد اسم شما دچار خوددرگیری شده و می خواد یه اسم دیگه برات پیدا کنه. خواستم مطلب قبلی رو حذف کنم ولی دلم نیومد . کاش خودت حق انتخاب داشتی گلم 2- نازنازی من ، من از خیلی وقت پیش عشق نی نی بودم و قبل از اینکه شما بیای تو زندگیمون برات چندتا وسیله و لباس خریده بودم ولی شنبه به صورت اساسی با عزیز و خاله الهام و آرزو رفتیم خرید خیلی قشنگ بود و حسابی چسبید بمیرم عزیز مریضه و با اون وضعیتش پابه پای ما اومد . خدایا همه مامانا رو حفظ کنم و اگه مریض هستن ...
18 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد